عطاریانی خبرنگار بی ادعا با صبر وحوصله …

اشتراک گذاری

شبی که بارون شدیدی می بارید،
” پرویز شاپور ” از ” احمد شاملو ” پرسید : چرا اینقدر عجله داری؟!
شاملو گفت : می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم.
شاپور گفت : من می رسونمت .
شاملو پرسید : مگه ماشین داری؟
شاپور گفت. : نه، اما چتر دارم!
” دوست واقعی کسی است که یاری رسان شما باشد حتی اگر دقیقا انچه شما می خواهید را نداشته باشد.
این حکایت را وقتی خواندم یاد
محمد باقر عطاریانی افتادم کسی بود از روز اول بی منت در همه لحظات خوب و سخت در فعالیت های من در مجموعه گلستان علی (ع) بی ادعا فعالیت می کرد و کنارم بود. وقت بی وقت کافی بود فقط یک تلفن بزنی و بگویی عطاریانی کجایی تا به سریع ترین شکل ممکن حاضر می شد و هر کمکی که از دستش برمی آمد انجام میداد.
عطاریانی خبرنگار بی ادعا با صبر وحوصله است که رفتار و نیت های انسانی اش مرا تحت تاثیر قرار می داد و همیشه یادم می آید برای خوشحال کردن دیگران نیازی نیست که حتما منفعتی نصیبمان شود و میشود بی چشم دلشت دلی را شاد کرد.

اشتراک گذاری