مردم نان ندارند بخورند! خوب اشکالی ندارد! کیک بخورند!

مردم نان ندارند بخورند!
این روز ها تا دلتان بخواهد صحبت از گرانی است و همه مسائل به این چالش مهم ختم می شود، از دعواهای داخل شهر گرفته تا تغییر کابینه دولت و البته با کمی اغماض اعتصاب های دانشجویی و بگو مگوهای داخل خانواده و جنجال های سیاسی روزنامه ها و از کار بیکار شدن کارگران و ورشکست شدن کارخانه دارها و و صد البته به نون و نوا رسیدن از ما بهتران و …
گرانی در همه مسائل تاثیر گذار شد! چه جالب، عجب شخصیتی دارد این آقای گرانی
بعد از شام مهمانی عمو؛ مسکن چقدر گران شده است، طفلک بچه ها، ما هم که نمی توانیم دستشان را بگیریم، صاحب خانه شدن برایشان رویا شده است.
داخل تاکسی؛ آقا این دو قدم راه 400 تومان، مرد مومن انصاف هم خوب چیزی است
بنزین گران شده است، 6 سر عایله دارم جوان
دفتر مجله، دیدی چی شد؟! قیمت کاغذ روز به روز جابجا می شود، چاپخانه چی هم می گوید این قیمتی که به شما داده ام برای امروز است، تا آخر هفته قیمت تغییر می کند، یعنی مجله هم تعطیل؟
مگر چند روز زنده ایم که انقدر ذهن و فکر و زندگیمان را وقف این قبیل بحث ها کرده ایم، خوراک جسممان گران شده است، قبول، حرفی نیست، خوراک روح چطور؟ آن هم گران شده است؟ روح من که از گرسنگی مرده است، نه به خاطر گرانی ها، از بس که وفور نعمت بود و همه چیز دم دست بود و من قدر ندانستم، خدا همه را گرفت.
مواظب باشید از گرسنگی نمیرید.
در آخر یه دوست داشتم مسئول تدارکات اردو ها بود همیشه با مسئول فرهنگی بحث میکرد ، همیشه گروه فرهنگی بودجه بیشتر میگرفت این رفیق ما میگفت #بابا اگر جسم گرسنه باشد روح نمی تواندتصمیم بگیرد و …
ادامه بدهم فردا می گویند تو هم شدی خارجی پس سکوت میکنم.
محمد رجائی

اشتراک گذاری